۴ مطلب با موضوع «فرهنگ و هنر :: داستان کوتاه» ثبت شده است

خاطرات ژان شاردن جهانگرد معروف فرانسوی از ایران

خاطرات ژان شاردن جهانگرد معروف فرانسوی از ایران

دانلود کتاب :سیاحتنامه شاردن

جلد1و2و3

نویسنده:  ژان شاردن

مترجم :  اقبال یغمایی - محمد عباسی

تعداد صفحات: 34+526+493

حجم فایل: 24.5 مگا بایت

نوع فایل: pdf

انتشارات :  انتشارات امیر کبیر

دانلود کتاب ها


فرهنگ مترقی اعتدال سالها پیش در فرانسه در حال پیشرفت

فرهنگ مترقی اعتدال سالها پیش در فرانسه در حال پیشرفت

پرسیدم شما برای حزب چه کار می کردید؟ گفت مشورت می‌دادم. ولی یک کمیته مالی هم درست کردم و برای انتخابات پول جمع می کردم. گفتم اگر محرمانه نیست چقدر پول جمع کردید؟ گفت من خودم 1.200.000 فرانک دادم و از دوستانم هم پول گرفتم جمعاً 43.000.000 فرانک پول جمع کردم و به حزب دادم. گفتم چند درصد امیدوار به پیروزی هستند. گفت صد در صد. گفت حزب سوسیالیست چندین دهه است که برنده انتخابات نشده است. گفت: اما فرانسوا میتران رقیب سرسختی است. دو شب بعد نتیجه انتخابات معلوم شد. فرانسوا میتران برنده انتخابات بود. او رئیس جمهور منتخب اعلام شد. سوسیالیست‌ها،‌ کمونیست‌ها و کلاً چپی‌ها به خیابان‌ها ریخته بودند و شادی می‌کردند. شادی عظیم. میدان باستیل غلغله بود. رگباری شدید و رعد و برقی بی‌نظیر پاریس را در بر گرفته بود. من برای تماشا رفته بودم. خیس آب بودم که به پای آسانسور رسیدم. موسیو پیر دسپاکس با چشمی اشکبار پای آسانسور بود. گفت برو لباست را عوض کن و به خانه من بیا. همین کار را کردم. پیرمرد مثل اینکه جوانی را از دست داده باشد بخاطر شکست حزبش گریه می‌کرد. می‌گفت منافع ملی ما در خطرات است. او می‌گفت در ظرف چند ماه سرمایه‌ها از فرانسه فرار خواهند کرد. سرمایه دارها سرمایه‌هایشان را از کشور خارج می‌کنند و اقتصاد فرانسه مختل می‌شود. من 35 سال داشتم و او 85 سال. سال 1361 بود و من خود نگران وضعیت کشور. صحبت را عوض کردم و حال بچه‌ها و نوه‌هایش را پرسیدم. از 6 بچه‌اش هیچکدام در پاریس نبودند. چند نوه‌اش در پاریس بودند که گاه گاه به پدربزرگ سری می‌زدند. چند ماهی گذشت و فرانسوا میتران در کاخ الیزه بود. عراق به ایران حمله کرده بود. یکی از نتایج این جنگ گرانی قیمت نفت بود. نفت از بشکه‌ای 7-6 دلار به بیش از 30 دلار رسیده بود. فرانسوا میتران در تلویزیون ظاهر شد. رئیس جمهور با مردم صحبت کرد. گفت به علت گرانی نفت فرانسه با مشکلات اقتصادی روبرو خواهد شد. او پیشنهاد داد و گفت من نه دستور می‌دهم و نه بخشنامه می‌کنم فقط پیشنهاد می‌دهم. پیشنهادش چه بود. قانون در فرانسه می‌گفت که درجه حرارت ساختمان‌ها در زمستان 21 درجه باشد. میتران گفت اگر به جای 21 درجه شوفاژها را روی 18 درجه تنظیم کنید، حدود 3 میلیارد فرانک صرفه‌جویی انرژی خواهیم داشت. چند روز بعد رفتم خبری از موسیو دسپاکس بگیرم. زمستان بود و سرما. موسیو در آپارتمانش را باز کرد. دیدم او پالتویی پوشیده و کلاهی را سر گذاشته است. معمولاً در خانه جوراب نمی‌پوشید. دیدم جورابی هم به پا دارد. گفتم موسیو دسپاکس خدایی نکرده مریض هستید؟ گفت نه. من داخل آپارتمان موسیو دسپاکس شدم . هوا سرد بود. پرسیدم پس چرا اینقدر لباس پوشیده‌اید و کلاه به سر دارید. گفت رئیس جمهور چند روز پیش پیشنهاد داد که درجه حرارت را از 21 به 18 کاهش دهیم. گفتم شما که با فرانسوا میتران مخالف بودید. از پیروزی او ناراحت شدید. آنقدر ناراحت شدید که گریه کردید. گفت موسیو پاپلی از وقتی او رئیس جمهور شد، او رئیس جمهور همه فرانسه و همه ملت فرانسه است. من از نظر حزبی با او مخالفم ولی او رئیس جمهور من است. من حرف او را به عنوان یک رئیس جمهور قبول دارم. ما برای منافع ملی فرانسه همه باید با او همکاری کنیم. همه حزب ماهم با او همکاری دارند. البته ما در مجالس با حزب سوسیالیست‌ مخالفت می‌کنیم ولی هر کجا پای منافع ملی باشد همه یکی هستیم. در کارهای روزمره هم او رئیس جمهور است. من در گوشه‌ای از اتاق موسیو دسپاکس نشسته بودم. در فکر بودم و سردم شده بود. دیدم که دماسنجآپارتمان درست بالای سر شوفاژ است. شوفاژ آن طرف اتاق بود. گفتم موسیو دسپاکسدماسنج بالای شوفاژ است. وقتی درجه حرارت بالای شوفاژ،‌ 18 درجه باشد این گوشه اتاق حتماً 15 درجه است. من گفتم باید جای دماسنج را عوض کنید. لااقل آن را به دیوار وسط اتاق بگذارید. موسیو دسپاکس فکری ‌کرد و گفت من که خود را گول نمی‌زنم. پارسال هم دماسنجهمانجا بالای سر شوفاژ بود. من پارسال اتاق را با همین دماسنج 21 درجه تنظیم کردم و امسال با حرف رئیس جمهور با 18 درجه. جای دماسنج را هم عوض نمی‌کنم. من در حیرت بودم، مردی 85 ساله‌ای که 1.200.000 فرانک برای شکست فرانسوا میتران داده بود، حالا خود را در پالتو پیچیده بود تا حرف همین فرانسوا میتران را به عنوان رئیس جمهور عملی کند. مردی که ماهیانه ده‌ها هزار فرانک در مزرعه و سهام درآمد داشت، می‌خواست ماهیانه 60 فرانک در فاکتور شوفاژخانه صرفه‌جویی کند تا منافع ملیش حفظ شود. شاید من بهترین درس دکترایم را در پاریس در اتاق موسیو دسپاکس گرفتم نه از دانشگاه سوربن. رئیس جمهورمنتخب ولو از حزب مخالف، رئیس جمهور همه ملت و کشور فرانسه است. آن مرد فرانسوی که عضو حزب مخالف رئیس جمهور بود می‌گفت برای حفظ منافع ملی حرف رئیس جمهور را حتی در خانه‌های در بسته‌مان عمل می‌کنیم.

برگذاری مسابقات نمایشنامه خوانی و داستان نویسی در درگز

جامعه فرهنگی و هنری شهرستان تاریخی و فرهنگی درگز همیشه جایگاه جولان و هنرمندی افراد هنرمند و مخاطبان علاقه مند به هنر این شهرستان بوده. در شهرستان درگز جوانان هنردوست و هنرمند بسیاری داریم که در سطح استان و حتی ملی حرفهای بسیار برای گفتن دارند.

ای کاش این جوانان همت های عالی تری در زمینه های مختلف هنری این شهرستان داشته باشند و مسئولین دلسوز و خلاق بتوانند راه را برای این جوانان باز و هموار بکنند و به هنر و آثار زیبای خلق شده این جوانان بها و علم بیفزایند.

دوست خوبم احسان درسنی یکی از جوانان علاقه مند و پیگیر کارهای هنری در زمینه فیلم و نویسندگیست که در حال حاضر به عنوان کارمندی در زندان درگز روزی حلال می جوید.

مطلع شدم این فرزند شهید، با همکاری کانون هنر شهرستان درگز و دیگر مسئولین محترم با هزینه های شخصی تلاش دارد تا در هفته دفاع مقدس مسابقات نمایشنامه خوانی و داستان نویسی کوتاه در سطح شهرستان برگذار بکنند. این مسابقات که در ایام دفاع مقدس برگذار می شود با محوریت موضوعاتی چون دفاع مقدس و ترویج فرهنگ ایثار و شهادت در جوانان کار خود را دنبال خواهد کرد و در این راستا به شرکت کنندگان هدایای نفیسی با هزینه شخصی این جوان هنرمند شهرمان اهدا خواهد شد.

برای این جوان هنرمند شهرمان و تمام جامعه ی هنرمند شهرستان محروم درگز آرزوی موفقیت و بهروزی داریم که البته موفقیت و بهروزی این جامعه با استعداد نه در آرزوهای ما بلکه در همت و پیگیری و دلسوزی مسئولین عزیز کانون های هنرمندی و اداره محترم ارشاد شهرستان درگز خواهد بود. که جا دارد از تلاش های گذشته این عزیزان تشکر کرده و برای آنها دعای خدمت روزافزون داشته باشیم.

و در پایان شما علاقه مندان به شرکت در این مسابقات و دیگر فعالیت های هنری در زمینه ی فیلم و نمایشنامه و بازیگری و تئاتر می توانید با شماره تلفن همراه زیر تماس بگیرد

۰۹۱۹۲۱۱۶۹۳۲   احسان درسنی

این نیز بگذرد...

پایگاه اطلاع رسانی شهرستان درگز - این نیز بگذرد...

بزرگی در عالم خواب دید که کسی به او می‌گوید: فردا به فلان حمام برو وکار روزانه حمامی را از نزدیک نظاره کن. دو شب این خواب را دید و توجه نکرد ولی فردای شب سوم که خواب دید به آن حمام مراجعه کرد دید حمامی با زحمت زیاد و د ر هوای گرم از فاصله دور برای گرم کردن آب حمام هیزم می‌آورد و استراحت را بر خود حرام کرده است. به نزدیک حمامی رفت و گفت: کار بسیار سختی داری، در هوای گرم هیزم‌ها را از مسافت دوری می‌آوری و ..... حمامی گفت: این نیز بگذرد.

یکسال گذشت برای بار دوم همان خواب را دید و دو باره به همان حمام مراجعه کرد دید آن مرد شغلش عوض شده و در داخل حمام از مشتری‌ها پول می‌گیرد. مرد وارد حمام شد و گفت: یک سال پیش که آمدم کار بسیار سختی داشتی ولی اکنون کار راحت‌تری داری، حمامی گفت: این نیز بگذرد.

دو سال بعد هم خواب دید این بار زودتر به محل حمام رفت ولی مرد حمامی را ندید وقتی جویا شد گفتند: او دیگر حمامی نیست در بازار تیمچه‌ای (پاساژی) دارد و یکی از معتمدین بزرگ است. به بازار رفت و آن مرد را دید گفت: خدا را شکر که تا چندی پیش حمامی بودی ولی اکنون می‌بینم معتمد بازار و صاحب تیمچه‌ای شده‌ای، حمامی گفت: این نیز بگذرد.
...
مرد تعجب کرد گفت: دوست من، کار و موقعیت خوبی داری چرا بگذرد؟ چندی که گذشت این بار خود به دیدن بازاری رفت ولی او آن جا نبود. مردم گفتند: پادشاه فرد مورد اعتمادی را برای خزانه داری خود می‌خواسته ولی بهتر از این مرد کسی را پیدا نکرد و او در مدتی کم از نزدیکترین وزیر پادشاه شد و چون پادشاه او را امین می‌دانست وصیت کرد که پس از مرگش او را جانشینش قرار دهند. کمی بعد از وصیت، پادشاه فوت کرد اکنون او پادشاه است. مرد به کاخ پادشاهی رفت و از نزدیک شاهد کارهای حمامی قبلی و پادشاه فعلی بود جلو رفت خود را معرفی کرد و گفت: خدا را شکر که تو را در مقام بلند پادشاهی می‌بینم پادشاه فعلی و حمامی قبلی. گفت: این نیز بگذرد.
مرد شگفت زده شد و گفت: از مقام پادشاهی بالاتر چه می‌خواهی که باید بگذرد؟ ولی مرد سفر بعدی که به دربار پادشاهی مراجعه کرد. گفتند: پادشاه مرده است ناراحت شد به گورستان رفت تا عرض ادبی کرده باشد. مشاهده کرد بر روی سنگ قبری که در زمان حیاتش آماده نموده حک کرده و نوشته است این نیز بگذرد.

هم موسم بهار طرب خیز بگــــــــــذ رد
هم فصل ناملایم پاییز بگــــــــــــــــذ رد
گر نا ملایمی به تو کرد از قـضــــــــــا
خود را مساز رنجه که این نیز بگذرد