کربلا یک فریاد ماندگار

ابیاتی از فرزدق (یکی از شعرای عصر علی بن حسین) - در مدح علی بن حسین زین العابدین…


 

هَذَا الذی تَعرِفُ البطحَاءُ وَطأَتَهُ … والبیتُ یَعْرِفُهُ والرکْنُ والحَرَمُ

هذا ابنُ خَیرِ عِبادِ اللَهِ کُلهِمُ . .. هَذَا التقِیُ النقِیُ الطَاهرُ العَلَمُ

هذا ابن فاطمةِ إن کُنتَ جاهلُهُ . .. بجَده أنبیاءُ اللهِ قد خُتِمُوا

ولَیْسَ قولُکَ: مَن هذا؟ بضائِرِهِ … ألعربُ تعرفُ مَن أنکَرتَ والعَجَمُ

کِلتَا یَدیِه غِیَاث عَم نَفْعُهُمَا . .. یَستَوکِفَانِ ولا یَعْرُوهما العَدَمُ

سَهلُ الخلیقةِ لا تُخشَى بوادِرُهُ … یَزِینُهُ اثنانِ: حسنُ الخُلْقِ والشیَمُ

ما قال لا قَط إلا فی تَشهده … لَولاَ التَشَهُدُ کانَتْ لاؤهُ نَعَمُ

عَم البریَّةَ بالإِحسانِ فانقَشَعَت … عنها الغَیَابَةُ والإِملاقُ والعَدَمُ

إذا رَأَتهُ قریش قَالَ قائلُهَا:… إلى مکارِمِ هذا یَنْتَهِی الکَرَمُ

یُغَضِی حیاء ویُغضَى مِن مَهَابَتِهِ . .. فَمَا یُکلمُ إلاَّ حینَ یَبْتَسِمُ

فی کَفهِ خَیزُرَان ریحُهُ عبق… مِنْ کَفِّ أرْوَعَ فی عِرنینه شَمَمُ

مُشتقةٌ مِن رَسُولِ اللهِ نَبعَتُهُ… طَابَت مغارِسُهُ والخیمُ والشیَمُ.

این مرد کسی است که سرزمین بطحاء صدای گامهایش را می شناسد و بلاد حرام و سرزمینهای دیگر (جز بلاد الحرام یعنی مکه ومدینه) وی را می شناسند.

این شخص فرزند بهترین بنده خداست ( پیامبر صلی الله علیه وسلم ) همانا که وی پرهیزگار و بی آلایش و پاکیزه و شناخته شده است.

این شخص فرزند فاطمه است، اگر او را نمی شناسی کسی که جدش خاتم پیامبران می باشد.


محرم
 
 
این گفته تو که ( او کیست؟ ) از شأن و مقام او کم نمی کند زیرا عرب و عجم کسی که تو او را نشناختی می شناسند.

دو دستش چون ابر باران زایی است که سود آن فراگیر است و مردم از آن انتظار بارش و بخشش دارند و هیچگاه از بین نمی روند.

نرمخوست و کسی از قسوت وتندی و خشم وی نمی هراسد زیرا مزین به دو خصلت می باشد : اخلاق نیکو و شایسته و نرمخویی.

جز در کلمه شهادت ( لا اله الا الله ) کلمه لا ( نه ) را بر زبان جاری نساخته است و اگر کلمه شهادت نمی بود کلمه ی ( نه ) او مبدل به ( بله ) می شد.

نیکی و احسان او همه جا را فراگرفته است که سبب نابود شدن و از بین رفتن تاریکی و فقر و ناچیزی گشته است.

اگر قریش او را ببیند یکی از آنها خواهد گفت: بخشش و سخاوت وی به آخرین حد و نهایت خود رسیده است.

از روی شرم وحیا چهره خویش را بر زمین می افکند در حالیکه دیگران از هیبت وی چهره شان را بر زمین می افکنند و سخنی بر زبان جاری نمی سازد مگر اینکه در حال لبخند زدن باشد.

در دستانش چوب خیزرانی است که بوی آن خوش و دل انگیز است و در میان دستان پرگوشتش قرار دارد و میان بینی او فاصله ای است که به زیبایی اش می افزاید.

این اخلاق نیک و ستوده را از رسول الله صلی الله علیه وسلم گرفته در نتیجه اصل و طبیعتش پاک و بی آلایش گشته است.

برچسب ها

امام حسین

کیانوش انصاری

نويسنده مطلب کربلا یک فریاد ماندگار

نظرات ( ۰ )
هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی