از تهران تا قاهره - تطهیر پهلوی

از تهران تا قاهره یا از قاهره تا تهران؟ تطهیر پهلوی!

«شاه از من پرسید: بانی انقلاب در ایران چه کسی بود؟ منتظر بود من بگویم کمونیست‌ها یا لیبی یا فلسطینی‌ها یا سیا و یا آقای خمینی. من گفتم: جسارت است، شخص اعلیحضرت.»

در خشتِ خام/ گفتگو با احسان نراقی

 

 

از تهران تا قاهره

امروز بسیاری از بنگاه های سلطنت طلب در فضای مجازی با تبلیغ دین ستیزی و تبلیغ بی بند و باری ها و زیر سوال بردن روشنفکری دینی و منش اصلاحاتی ها و مردود اعلام کردن اسلام حاکم بر ایران و شکست خورده نشان دادن آن به دنبال ماهیگیری از فضای موجود در جوانان مخالف نظام به نفع خود هستند. از ویدئوی از تهران تا قاهره گرفته تا بسیاری از برنامه های شبکه من و تو و فعالیت های همین گونه صفحات در شبکه های اجتماعی پیداست برخی به دنبال تطهیر ممکن روی سیاه پهلوی ها هستند و امید دارند که سلطنت طلب های دیروز و جمهوری خواهان امروز بتوانند از ناامیدی و دلسردی قشر وسیعی از جوانان و مردم نسبت به این دولت استفاده کنند.

هیچ بعید نیست که غرب و امریکا هم در اپوزیسیون ایران پهلوی های جمهوری خواه شده را به انقلابیون اصلاح طلب شده ی ایران ترجیح بدهد.

با همین احساس نسبت به فعالیت های اخیر شبکه ها و بنگاه های جمهوری خواهان بر آن شدم تا با نگاه شک آلود به نقد یکی از برنامه های تبلیغاتی و القایی شبکه من و تو بنشینیم.

یکی از راههای برجسته سازی و یا کم رنگ ساختن یک واقعه تولید مستند است . اما به این دلیل که یک فیلم مستند به دلیل ویژگی های خاص خودش مورد استقبال و کنجکاوی فراوان افراد قرار می گیرد گاها تهیه کننده آن سعی می کند نهایت استفاده خود را با القائات مدنظرش به وسیله همان مستندات حاصل کند یعنی در ساخت مستند به جای بررسی اصولی تاریخ و رویداد ها ، دریچه دوربین تصاویر را طوری چیدمان می کند که به نفع اوست و راهی را طی می کند تا به هدفی خاص و البته تعیین شده برسد. برای مثال می توان به اکثر فیلم های تبلیغاتی انتخاباتی اشاره کرد که گاها با هنرمندی اهل هنر و رهبری سیاستمداران فیلم هایی ساخته می شود که در یک کلام بگویم: سعی می شود از حقیقت هایی محض واقعیت هایی دروغین ساخته شود. به اعتقاد نگارنده مستند از تهران تا قاهره یکی از همین نوع مستندهاست.

برای دانلود فیلم از تهران تا قاهره اینجا کلیک کنید

 

بررسی مفهومی یا همان شعار و ادعای از تهران تا قاهره:

من مستند از تهران تا قاهره را از این دسته سناریو ها دیدم. سناریوی از تهران تا قاهره که نویسنده و کارگردان آن نقش اصلی را به فرح پهلوی داده تریبونی یک طرفه از جانب فرح پهلوی است که با چند تصویر منتشر نشده، از مخاطب پذیرایی می کند و این بار به جای بیان یک سری خاطرات، وقایع و یا حوادث یک ساعت و اندی را وقت می گذراند تا در اتنها یک سوال را مطرح کند سوالی که از اول هدف کارگردان این مستند بوده . سوالی که مخاطب را به این راحتی خلاص نمی کند .

محمدرضا پهلویمسیر مستند با یک مقدمه اغازمی شود مقدمه ای برای پخته کردن فرضیات و احتمالاتی که قرار است القا شود. محمد رضا پهلوی مردی فداکار برای ایران و مردمانش است، شاه ایران برای ابادانی ایران هر کاری کرده است حتی در مقابل غرب ایستاده و برای این ملت آمریکا را تهدید به عدم فروش نفت کرده است . محمد رضا پهلوی به عنوان شاه ایران یکی از بانیان ملی شدن صنعت نفت است و او ایران را جز ۵ کشور اصلی شرکت ملی نفت قرار داده . او این کار ها را کرد ولی فرصت نکرد طی ده سال بعد ایران را به ۵ کشور ثروتمند دنیا تبدیل کند . او ایران را بهشتی برای سرمایه گذاری تبدیل کرده بود ، او سبب آبروی ایرانی ها در سراسر جهان بود ولی افسوس که انقلاب ۱۳۵۷ تمام این آرزو ها را نقش برآب و ما را از بهشت به دوزخی که امروز شاهدش هستیم کشانید .

درساخت این سناریو نهایت تکنیک های حرفه ای به کار گرفته شده است و این تنها در ساختار این فیلم نیست بلکه در تمام مراحل سعی شده برای ملکه نگون بخت سنگ تمام گذاشته شود. شاید بتوانم بگویم که از تهران تا قاهره تنها برنامه من و تو است که در زمان نشر در تمام صفحات و لایه های شبکه من و تو تبلیغ میشود. انگار اتفاقیست در تمام این شبکه.

سایت مشرق نیوز در باره این برنامه نوشته بود: "برنامه تهران تا قاهره" که چندی پیش از شبکه انگلیسی فارسی زبان " من و تو" پخش شد در اولین برخورد، ساختاری نامنظم و بلاتکلیف داشت. برنامه ای که میان یک "رپرتاژ" یا همان "آگهی"،"مستند پروفایل"،"تاک شوی تلویزیونی" دست و پا می زد و البته نتوانست هیچ کدام از این هویت ها را به تمامی در اختیار بگیرد. اگرچه در نهایت ماهیت برنامه به همان گزینه اول نزدیک شد. این برنامه را نمی شود یک مستند نامید

من تمام نظرات نگارنده در سایت مشرق نیوز را قبول دارم اما می خواهم ادعا کنم که اتفاقا ازتهران تا قاهره قرار نیست یک مستند خشک و خالی و یک نقاشی تاریخی باشد. من فکر می کنم مسئله این است که به منظورِ برساختنِ تاریخ، سازندگان فیلم «از تهران تا قاهره» از تکنیکها و عناصر ادبی و سینمایی بهره فراوان می برند. از لحاظ درون-مایه ای ، این فیلم در حقیقت شرح یک «اودیسه» یا سفری حماسی و پر درد و رنج است، کهن الگویی جهانی که اقبال به آن از دیرباز در ناخودآگاه جمعیِ ایرانیان حاضر بوده است. از سفر ارداویراف به جهان دیگر بگیرید تا هفتخوان رستم و سفرنامه ناصرخسرو و بوستان سعدی و سیاحت نامه ابراهیم بیک و سفرنامه های جلال آل احمد، پدیده سفر همیشه از دغدغه های خودجویانه و عمدتا روحانی ایرانیان بوده است. من به این می گویم یک تکنیک. کاری که باعث می شود نسل ها گذشته و امروز ما با دیدن بانو فرح در تلویزیون لبخندی به روی لبشان بیاید و با احساسات و خاطراتشان و یک کنجکاوی خاص با شروع این فیلم برخورد کنند.

 

طراح و برنامه ریز و فاعل اصلی این اتفاق کیست؟

رها اعتمادی. برای شناخت بهتر و کامل رها اعتمادی زندگی نامه و گذشته تا حال وی به صورت کامل و با جزئیات در این لینک قرار دادم.

زندگی نامه رها اعتمادی

با مراجعه به لینک بالا می توانید رها را بهتر بشناسید اما اشاراتی گذرا نیز بد نیست:

رها اعتمادی یا همان رها بنی اعتماد سیزدهم آبان ۱۳۶۳ در تهران در منطقه نیاوران و در خانواده بسیار متعصب بهایی متولد شد. او دارای خانواده ای به شدت طرفدار شاه وقت داشته است و در لین بالا توضیح شده است که به لحاظ اقتصادی رها و خانواده اش هرچه دارند از صدقه سری ها دربار و درباریان است. تا آنجا که بعد از انقلاب و سقوط شاه ضعیف ایران این خانواده نون خور مجبور به فرار از ایران و زندگی در خارج می شوند. در زندگی نامه رها اعتمادی در لینک بالا آماده است که چگونه این شخص از همان ابتدا با دستگاه های امنیتی و گروه های مخالف و ضد انقلاب و همچنین طرفدار پهلوی آشنا شده و خیلی سریع خود را عضوی از آنها دید. تا جایی که امروز این جوان در اکثر جلساتی که اعضای گروه های سلطنت طلب و کمونیست ها و مجاهدین خلق (منافقین خلق) از جای جای دنیا ماهیانه گرد هم جمع می شدند تا تصمیمات خود را در راستای تاثیر گذاری و نفوذ در افکار عمومی مردم ایران به روی دایره ریخته و در نهایت تصمیم واحدی اتخاذ کنند به همراه عموی خود حضور دارد.

در این جلسات بود که رها اعتمادی با شخصی تحت عنوان کیوان عباسی(از اعضای سرویس اطلاعاتی انگلیس ام آی 6 و همچنین از دست اندر کاران رادیو و شبکه بی بی سی و عضو انجمن حمایت از جنبش های مدنی در ایران) آشنا شد. فکر و ایده راه اندازی تلویزیون از کیوان عباسی و در جلسه ای که در راستای حمایت از جنبش های خاموش یا به اصطلاح (جنبش های مدنی مخالف) درون ایران تشکیل شده بود به ذهن کیوان عباسی خطور کرد... کیوان عباسی ایده و فکر خود را با رها اعتمادی در میان گذاشت و بعد از هفته ها فکر و جذب حمایت های مالی (که عموی رها اعتمادی نیز یکی از حامیان بود) توانستند در ماه مارچ 2006 شبکه ببین تی وی را تاسیس کنند.

رها اعتمادی بعد از گذشت دو سال فعالیت در آمریکا، به عنوان مسئول گروه "جوانان بدون مرز" انتخاب شد. این گروه با حمایت های سرویس های جاسوسی انگلیس وظیفه تغییر نگرش در افکار و اذهان جوانان را دارد.

گروه "جوانان بدون مرز" در اصطلاح ماکت یک پروژه بزرگ و ضد ایرانی است که طرح آن از سال 2007 در آمریکا تهیه و تصویب شده و به صورت آرام آغاز به کار کرده است. شعار این گروه همه چیز برای هدف است.

افراد این گروه بسیار خاص هستند؛ از همه نوع تفکر و اعتقاداتی (سنی، شیعه، بهائی، کمونیست، لائیک، شیطان پرست، صوفیه و یهودی) در این گروه ها حضور دارند. علت استفاده از همه گونه اعتقادات در این گروه "جوانان بدون مرز"، آشنایی با حیطه فکری آنها و استفاده و با نقاط قوت و ضعف آنها آشنا شده تا بتوانند مخاطبین خود را به خوبی شناسایی و آنالیز کنند.

رها اعتمادی دارای شرایط فوق؛ تهیه کننده سناریو از تهران تا قاهره بود که فکر کردم برای اثبات ادعای خودم بهتر است تا او را بیشتر بشناسیم.

 

ایجاد بنگاه های دروغ پراکنی و قربون صدقه رفتن های سلطنت طلبانه در اینترنت

اگر یک جستوجوی کوچکی هم در مورد وب های طرفدار پهلوی در اینترنت داشته باشیم متوجه می شویم که چندین وبلاگ در شبکه های چون وروپرس و بلاگر ها برای حمایت از خودشان ایجاد کرده اند که در زیر متنی را خواهید خواند که نوشته یکی از این وبلاگ هاست. جالب اینجاست که خیلی از این صقحات سلطنت طلب بدون درج منبع! از این نوشته ها در وب های خود استفاده کردند که اگر همین الان شما متن زیر را در گوگل جستوجو کنید ده ها وب یافته اید که این متن را بدون اسم نگارنده منتشر کرده اند

واما این نوشته مربوط میشود به یکی از جان برکفان و چاپلوسان پهلوی که ببینید چگونه در مورد این مستند اظهار نظر می کند.

مستند از تهران تا قاهره رو برای دومین بار مرور میکنم چیزی جز افسوس برایم باقی نمانده است از لحظاتی که گفته میشود یعنی چشم قهوه ای ها میخواهند به چشم آبی ها درس بدهند؟ و جواب زیبای شاه که بحث درس دادن نیست و ایران در آینده جز 5 کشور قدرتمند اول دنیا است و ای کاش 3 سال دیگر صبر میکردیم تا زحمات این بزرگمرد به نتیجه میرسید و افسوس فرح که ای کاش کمی با سیاست عمل میکردیم و اینقدر تند حرفهایمان را نمیزدیم. و هزاران درود به شرف انور سادات بقول پرستویی در فیلم مارمولک رفیق خوب و بی کلک همه چیزش را پای رفاقت میدهد. و اما امروز ما وضعیتی که گفتنش نه دردی میکاهد و نه دردی درمان میکند فقط باید دست به دست هم داد و با اینکه خیلی خیلی دیر شده و بسیار از آنچه باید میبودیم و میشدیم عقب افتادیم ولی یادمان نرود که جلوی ضرر را همین امروز هم بگیریم منفعت است . پس تو ای دوست من منتطر سقوط اسد نباش که به حکومت اعتراض کنی اگر در انتظار جرقه بودی که دست به اعتصاب و تظاهرات بزنی چه رعد و برقی بزرگتر از مستند از تهران تا قاهره ....دست به دست هم دهیم و بلند شویم تا بار دیگر غرور و عزت و سربلندی را به ایران و ایرانی بازگردانیم همین امروز نه فردا نه حتی یک لحظه دیگر

 

نقد و نگاه به تکه هایی از این سناریو به اصطلاح مستند

همینطور که قبلا هم گفته شد این سناریو در بسیاری از ثانیه های خود با بعضی حقیقت گویی ها و تاریخ گویی ها و خاطرات از بیننده پذیرایی می کند. در عین حال اینگونه به نظر می رسد که یکی از اهدافش این باشد که سعی می کند از ثانیه آغازین تا پایان کار خود به یک سوال به صورت قانع کننده ای پاسخ دهد و آن این است که چرا شاه سقوط کرد؟ دلیل شعله ور شدن آتش انقلاب کدام بود؟ ظلم و ستم و ناحق بودن حکومت و تکبر آن و یا تصمیمات اشتباه و برنامه ریزی های غلط و کمک امریکا و انگلیس به انقلابیون؟!!! به نظر می رسد جواب دوم برای آنها بهترین و ممکن ترین پاسخیست که می شود القا کرد و پاسخ دوم از پاسخ اول بسیار بهتر و آبرومندانه تر است. آنها بیچاره نامیدن خود را به بی شرف نام گرفتنشان ترجیح داده اند.

فیلم با بازیگر نقش اولش فرح دیبا در اواخر دقیقه چهارم تا چند دقیقه بعد... استارت این بازی را می زند و تصویر شاه و جمله صدای انقلاب شما را شنیدنش را پخش می کنند و ادعا می کند که شاه خواهان کشته شدن مردم نبود و طالب گفتوگو بود و عده ای اما مخالف این ایده بودند.

پاسخ دومی که یاد شد بخش جالبی هم دارد و آن این است که در این مستند ادعا می شود که شاه تقاص برخی ضعف ها و مهمتر از همه تقاص استقلال طلبی خود در برابر انگلیس و امریکا را داده است. یعنی شاه برای این سقوط کرده که ضعف هایی در داخل داشته و قربانی فرصت طلبی ها و دروغ ها و سیاه نمایی ها شده و از طرفی امریکا و انگلیس منافع خود را در خطر می دیدند و او را به سوی اسقاط کشانده اند.

برای اثبات استقلال طلب بودن شاه در موارد مختلفی در این برنامه تلاش شده است به عنوان مثال:

در اواخر دقیقه چهاردهم برنامه گزارشگر به زبان خارجی می گوید: معروف است که سیستم تلفن فرانسه در آن روزها (تبعید امام) خوب کار نمی کرد اما کسانی که به اینجا می آمدند (محل اقامت امام) واقعا در حیرت بودند که چقدر سیستم ارتباطی آیت الله کارآمد است. در واقع سعی می شود فکر مخاطب را به همان سمت ببریند که آیت الله خمینی از حمایت غرب حتی در سیستم ارتباطی اش بر خوردار بوده است.

دقیقا در ابتدای دقیقه سی و هشت برنامه مجددا خانوم دیبا اشاره می کند که سفیر امریکا و سفیر انگلیس از مشوقین شاه بوده اند که هرچه سریعتر کشور را ترک کند و گویی با این کار تلاش کردند که به انقلاب ایران کمک کرده باشند و شاه را فریب داده اند.

این اتفاق در یک ساعت و چهار دقیقه و بیست ثانیه از گذشتن فیلم دوباره اتفاق می افتد و مصاحبه جالب باربارا والترز با شاه مخلوع و نتیجه گیری این خانوم خبرنگار پخش می شود. اگر از اولِ این برنامه، آن را مشاهده کرده باشیم و با اهداف پنهانی تهیه کنندگان آن پیش رفته باشیم در این مصاحبه به اینچنین مفهومی خواهیم رسید که گویی شاه به خاطر این سقوط از اروپا ناراحت است و با طعنه می گوید: من فکر می کنم تمام تمدن غرب در خطر است

بعد از کلی تعریف ها و ادعای مظلومیت شاه و اینکه نمی خواسته کسی را بکشد فرح دیبا در چهل و سومین دقیقه این سناریو بعد از اینکه می گوید دوست نداشتیم خبرنگاران خارجی را موقع خروج شاه ببینیم؛ نسخه ای اینگونه می پیچد: خود من در اونجا گفته بودم که مملکت ما در تاریخش مورد حمله بیگانگان قرار گرفته از هزاران سال پیش ولی همیشه مردم ایران مبارزه کردند و فرهنگ و تمدن و تاریخ ایران همیشه پیروز خواهد شد و امروز هم معتقدم به همین دیدگاه.

احتمالا قرار است در این برنامه و آینده آن تاریخ و فرهنگ و تمدن ایرانی که البته متاسفانه امروزه واقعا مظلوم واقع شده است یک حامی و پرچمدار جمهوری خواه پیدا کند و برای بازپسگیری اش شعار دهد و هر چه می تواند تلاش کند. دست و پا زدن یک مهره سوخته و خرج کردن دلار های امریکا برای برنامه ریزان این پروژه زیانی ندارد ولی می تواند به نوبه خودش برای اپوزیسیون و مخالفین و خواهان سقوط جمهوری اسلامی مفید باشد.

در ادامه بحث بالا بعد از دو دقیقه متکلم وحده اینگونه می گوید: وقتی شاه خلبانی می کردند و ما توی تیاره نشسته بودیم من و آقای افشار از شاه خواستیم که نامه ای بنویسیم و از یه جایی کمک بگیریم برای ارسال (اعلامیه) به داخل برای کسانی که هنوز می خواهند مبارزه کنند.

در این فیلم دو ساعت و بیست و چند دقیقه ای با توسل به تکنیک ها و تاکتیک های هنری و سیاسی نهایت مظلوم نمایی ها و بازی با تاریخ و حقیقت ها با تمام دقت انجام می شود که اگر بخواهیم در مورد نحوه پخش مستندات فیلم و موسیقی های مورد استفاده در ثانیه ثانیه آن و تمام هنرشان در این اثر حرف بزنیم می شود کتابی نوشت. چیزهای فراوانی می شود از این سناریو آموخت اما مهمترین چیزی که باید از این فیلم که حاوی برخی مستندات نیز هست دریافت این است که خانواده ساقط شده پهلوی حتی وقتی رضایت می دهند برای تضعیف دشمن مشترک آنها و غرب بازیچه ی غرب باشند راست نمی توانند بگویند و مجبورند متوسل به دروغ و یا بازی با حقیقت شوند. این موضوع اثبات این ادعاست که تاریخ شاه و خاندان او با هیچ اسمی خوشبخت و خوشوقت کننده سرزمین ما و آینده فرزندان این خاک نیست. چیزی که مسلم است این است که اگر به جای استفاده از این روش اهداف خود را در کلام و شفاف بیان می کردند و حرف ها و ادعاهای خود را می گفتند و می نوشتند همگان می خندیدند و باور نمی کردند. پس راه دیگری را با جوانان خلاقتری امتحان می کنند.

تاریخ به خوبی می داند که دلیل سقوط شاه، غرب و یا مشکلاتش در داخل و تیمسارهای ستمگرش نبودند بلکه شاهِ ضعیف و متکبری بود که خود را از ملتش جدا میدید. آفتی که نباید گریبانگیر هیچ سیاستمداری شود محمد رضا پهلوی در زمان ولیعهدیش هیچ علاقه ای به کار های سیاسی نداشت و به دلیل اصرار پدرش بود که در چنین مسیری قرار گرفت او بر خلاف پدرش بسیار ترسو و دارای شخصیتی متکی و تابع داشت . او همیشه فرار را دوست داشت حتی زمانی که در سوئیس و اتریش درس می خواند به جای دلبستگی به فرنگ از دست پدرش فراری بود . او از خود اختیاری نداشت اگر وابستگی او به امریکا را نادیده بگیریم وی قادر نبود یک سیستم کوچک را مدیریت کند و مدام به این و آن متوسل می شد. حتی در همین مستند دیده میشود که بعد از سقوطش اصرار زیادی دارد که به امریکا برود و به آنجا پناه ببرد چون آنجا احساس آرامش بیشتری می کرده و این از ضعف او می آید. به خاطر یک ضعف شخصیتی، شاهِ ایران همیشه دنبال یک تکیه گاه بوده است. حال چند سوال مطرح است : محمد رضا پهلوی وطن پرست جانثار مردم ، اگر میدید کشور عزیزش و منافع فکری و جناهیش این چنین دچار آشوب شده چرا به جای ایستادن و رهبری کردن ارتش تا پیروزی نهایی، فرار کرد و میدان را خالی نمود ؟ قدرت او که هزار برابر پیرمردی تبعید شده بود او می تواست بسیار راحت مانع ورود حضرت امام ( ره) به ایران شود ولی چگونه سوار بر هواپیما شد و خود را آواره کشور های مختلف نمود و در نهایت خفتی که در همین مستند می بینیم جان سپرد؟ مگر وضع او بدتر از سوریه امروز بود؟ چرا او به جای دفاع از کشورش، از مسئولیت خود شانه خالی کرد و به سرعت پشت سر امریکا و متحدانش پنهان شد ؟ پهلوی سقوط کرد چون محمد رضا شخصی بسیار ترسو و بزدل بود . او از کودکی در دامن پدری جبار اینگونه تربیت شده بود. پدری که همیشه تکیه گاهش بوده است. او حتی بعد از پدرش نیز همواره پشت دست بوسی نظامیان و درباریانش پنهان بوده. حتی بعد مرگش هم اشتابهاتش را گردن دیگران می اندازند و این بزدلی و ضعف اینچنین در عمق و مفهوم او جا گرفته... شاه اگر واقعا انسانی نرم خو و متفکر بود می توانست کشور را اداره کند و اگر انسانی مدیر بود که بتواند کشور ایران را به لحاظ اقتصادی پنجمین کشور ثروتمند دنیا بکند بحران 57 و سال های قبلش را به خوبی اداره می کرد. مگر می شود گفت که شاه مرد خوبی بود چون رویای خوبی برای ایران داشت؟! و دوست داشت که ایران قدرت پنجم اقتصادی جهان باشد؟ اما نتوانست که کشور خودش را اداره کند؟!!! احمدی نژاد هم از توهم مدیریت جهانی می گوید مگر می شود او را رهبر جهان نامید؟!!!!!!!!!!!! آنهم در زمانی که تمام شاکله های اقتصادی و فرهنگی و سیاسی و حیثیتی ایران را به هم ریخته است؟! خیر شاه به ترسویی و بی تدبیری و عدم شناخت کافی اش از اوضا و دوستان چاپلوس و تن پرورش باخت

و درپایان

نمی دانم به کدامین امید و ایده اینان در این گمانند که می توانند رهبری و راهبری جوانان نا امید و دلسرد متعلق به جنبش سبز را از خود بکنند؟ شاید به خاطر حس نکردن واقعی تاریخ توسط این نسل و نبودن آنان در تاریخ ستم شاهی دل به فریب آنان با این سناریو ها بسته اند.

امروزه در پیج ها و صفحات طرفداران شاه مخلوع دیده میشود که تمام تلاش و زبان و قلم بی مصرف خود را به کار می برند تا آن را در راه تضعبف و گذر از اصلاح طلبان مصرف کنند اما این گمان بیهوده ایست چرا که اپوزیسیون در ایران به هر مسیری که برود به سمت سوی آنان نخواهد رفت. شکی در این نیست که غرب و امریکا نیز از خرج شدن دلارهایش و حمایت رسانه هایش از اپوزیسیونی که خود نیز مخالف امریکاست رنج می برد.

این یادداشت بدون اصلاح و مرور منشتر می شود. در صورت مشاهده ایرادات قبلا عذرخواهی می کنم.

برخی منابع:

http://jameyeno.com

http://www.mashreghnews.ir/

http://www.youtube.com/watch?feature=player_embedded&v=4tPj9TbU0lE

http://www.zohur12.ir

http://www.fakhravar.org/

صفحات بالاترین، فیسبوک و شبکه های اجتماعی دیگر

 

چند تصویر انتخابی از مبارزات و اقدامات مردم علیه شاه و برخورد حکومت آن زمان با مردم مبارز

 

Kurmanj

کیانوش انصاری

نويسنده مطلب از تهران تا قاهره - تطهیر پهلوی

نظرات ( ۱ )

  1. shayan
    ۲۳ بهمن ۹۱ ، ۰۰:۰۸

    salam agha kianosh faghat midoonam shah pahlavi mimoond behtar bood . shooma ham kheili shadid barkhoord kardi ba barname



    • کیانوش انصاری
      ۲۳ بهمن ۹۱، ۰۰:۰۸

      پاسخ: نظر تمام دوستان از جمله شما دوست عزیز محترمه

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی